|
« محتسب »
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت: « ای دوست! این پیراهن است افسار نیست »
گفت: « مستی زان سبب افتان و خیزان میروی » گفت: « جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست »
گفت: « میباید تو را تا خانه قاضی برم » گفت: « رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست... قاضی نیمه شب بیدار نیست »
گفت: « تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب » گفت: « تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب » گفت: « مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست »
گفت: « دیناری بده پنهان و خود را وا رهان » گفت: « کار شرع کار درهم و دینار نیست »
گفت: « آنقدر مستی، آنقدر مستی، مستی... زهی از سر بر افتادت کلاه » گفت: « در سر عقل باید... گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست »
گفت: « باید حد زنند هشیار مردم مست را » گفت: « هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست »
شعر از "پروین اعتصامی" tar va avaz Persian Lyrics |